چگونه می توان از علی نوشت در حالی که برای شناخت او هرکدام از برگ های زندگی اش کافی هستند؟
آن شب که در بستر رسول خوابید و تا اسلام زنده بماند ، کافی نیست؟
آن جوانمردی ک در مقابل عمرو بن عبدود انجام داد...
آن هنگام که سالها برای حفظ اسلام خانه نشین شد
آن هنگام که قرآن ها را بر سر نیزه بالا بردند و می گفت قرآن منم.
آن هنگام که در محراب بر فرق سرش شمشیر زهرآلود فرود آوردند.
آن دمی که کاسه شیر را به قاتل خود تقدیم کرد.
زمانی که گفت : فزت ورب الکعبه
یا علی
+ نوشته شده در ساعت   توسط زهرا
|
یکی از یاران " امیر مومنان " را پرسید : ای امیر ، آیا بر گنهکاران امت می توان سلام کرد ؟
پاسخ داد : می بینی که خداوند ایشان را شایسته توحید می داند ، تو ایشان را شایسته سلام نمی دانی .
+ نوشته شده در ساعت   توسط زهرا
|
علی را شبانه دفن کردند ، چرا ؟ برای اینکه علی همانطور که دوستان فوقالعاده شیفتهای دارد ، دشمنان سرسختی هم دارد . در کتاب " جاذبه و دافعه علی ( ع " ذکر شده که اینگونه انسانها ، هم جاذبه فوقالعاده شدید دارند و هم دافعه فوق العاده شدید ، دوستانی دارند در نهایت درجه صمیمیت که جان دادن برایشان چیزی نیست و دشمنانی دارند که دیگر خونخوارتر از آنها دشمنی نیست ، مخصوصا دشمنهای داخلی ، دشمنهای مقدس ماب ، مقدسین خوارج که اینها واقعا مردمی مجهز به اعتقاد و ایمان بودند ولی جاهل . خود علی ( ع ) اعتراف دارد که اینها مؤمنند ولی میفرماید جاهلند : « لا تقتلوا الخوارج بعدی ، فلیس من طلب الحق فأخطاه کمن طلب الباطل فأدرکه » ( 1 ) میان خوارج ( مارقین ) و اصحاب معاویه ( قاسطین ) مقایسه میکند ، میفرماید : بعد از من ، اینها ( خوارج ) را نکشید ، اینها با اصحاب معاویه فرق دارند ، اینها حق را میخواهند ولی احمقند ، اشتباه کردهاند ، ولی آنها ( اصحاب معاویه ) حق را میشناسند و دانسته با آن مبارزه میکنند . چرا علی ( ع ) را با آن همه دوستانی که دارد ، شب به طور محرمانه دفن میکنند ؟ از ترس خوارج ، چون آنها میگفتند علی مسلمان نیست و خطر این بود که شب بروند و قبر علی را بشکافند و جنازه علی را بیرون بیاورند . تا اواخر دوره حضرت صادق ( ع ) یعنی تا حدود صد سال بعد ( 1 ) جز ائمه و گروهی از اصحاب خاص ، کسی نمیدانست علی ( ع ) را کجا دفن کردهاند . صبح بیست و یکم ، امام حسن ( ع ) صورت جنازهای ساخت و آن را به عدهای داد که به مدینه ببرند ، تا مردم خیال کنند که علی را به مدینه بردند تا در آنجا دفن کنند . فقط اولاد علی ( ع ) و یک عده از شیعیان خاص ، محل دفن علی ( ع ) را میدانستند - چون همان شب عدهای از شیعیان خاص در دفن علی ( ع ) شرکت کردند و آنها در نزدیکی کوفه در همین محل فعلی به زیارت قبر مولا میآمدند . در زمان حضرت صادق ( ع ) که خوارج منقرض شدند و این خطر از بین رفت ، ایشان به مردی به نام صفوان که دعای علقمه را نقل کرده است دستور دادند که علامت و سایبانی آنجا درست کند و از آن به بعد ، همه متوجه شدند که قبر علی ( ع ) آنجاست و به زیارت قبر مولاشان میآمدند . همراه جنازه عده کمی بودند ، فقط اولاد حضرت بودند و چند نفر از اصحاب خاص . یکی از آنها مردی است به نام صعصعة بن صوحان . ( 2 ) او از آن دوستان مصفی و پاکدل امیرالمؤمنین است ، و سخنور و خطیب هم هست ( 3 ) و در حضور امیرالمؤمنین سخنوریها کرده است . همین که علی ( ع ) را دفن کردند ، در حالی که حزن و غیظ و خشم فوقالعادهای در همه ( به وجود آمده ) و بغض ، گلوی همه را فشار میدهد و یا گریه میکنند ، یک مرتبه این " صعصعه " در حالیکه قلبش در یک فشار سختی بود ، یک مشت خاک از قبر علی ( ع ) برداشت و بر سر خود پاشید و بعد دستش را روی قلبش گذاشت و آن وقت شروع کرد به سخن گفتن با علی ( ع ) : السلام علیک یا امیرالمؤمنین ، لقد عشت سعیدا و مت سعیدا تو چقدر سعادتمند زندگی کردی و چه سعادتمند از دنیا رفتی ، تولد تو در خانه خدا بود و در خانه خدا هم شهید شدی ( از خانه خدا تا خانه خدا ) . علی جان ! تو چقدر بزرگ بودی و چقدر این مردم ، کوچک بودند . به خدا قسم اگر مردم برنامه تو را اجرا کرده بودند لاکلوا من فوقهم ومن تحت ارجلهم نعمتها از بالا و پائین برای آنها میجوشید و نعمتهای مادی و معنوی به آنها میرسید ، ولی افسوس که مردم قدر تو را ندانستند و به جای آنکه از دستورهای عالی تو پیروی کنند ، چه خونها به دل تو کردند و آخر ، تو را با این حال و با فرق شکافته روانه قبر و خاک کردند .
یا علی
+ نوشته شده در ساعت   توسط زهرا
|
خدایا چقدر امشب دلم از دست خودم گرفته
کی گفته شیطونه که آدمو بیچاره می کنه !
والله این خودمونیم که خودمون رو بیچاره می کنیم !
از خودم متنفرم ! حالم از خودم بهم میخوره ! با این همه ادعا شدم زمین گیر گناه
ظلمت نفسی .... می دونم با گناهی که کردم به کسی جز خودم ضرر نرسوندم ! اما درد من خودم نیستم دردم خدایی که داشت می دید !
می دونم ! حتما خدا پیش خودش میگه بردمش جایی که لیاقتشو نداشت به این امید که شاید آدم بشه !!! اما دریغ و صد افسوس که آدم بشو نیست که نیست
وای بر من ! وای بر من ! وای بر من ! نمی دونم اگه بگم ببخش می بخشه یا این دفعه می خواد حالمو بگیره !
اما به من چی اون که خودش خوب می دونه به جز خودش کسی رو ندارم
" الهی و ربی من لی غیرک "
میدونم این دفعه هم مثل همیشه بهم می گی ! بندی بدم ! تو بد کردی قرار نیست منم بد کنم ! آخه اگه این کارو کنم نمیگی فرق من با تو چی ؟ اما یادت نره در مقابل اگه تونستی امشب به سری به خلوت خدای تنهات بزن !باشه ؟؟؟؟
یا سریع الرضا ! مهربونم فدات بشم که اینقدر زود راضی شدی و ... حتما میام ! منتظرم باش . انشاء الله هم میگم که شیطون نتونه جلوی اومدنم رو بگیره ! به امید دیدار مهربون !!!
+ نوشته شده در ساعت   توسط زهرا
|
صبح که از خواب بیدار می شم با خودم می گم امروز واسه اومدن آقام یه کاری می کنم!
شب که می خوام بخوابم با خودم می گم دیدی امروز هم واسه اومدن آقام کاری نکردم!
روزها و شبها به همین روال طی می شه و من هنوز هیچ کاری واسه اومدن آقام نکردم!
می ترسم آخر آقام بیاد و من شرمنده تر از هر شرمنده ای بهش بگم:
خواستم یه کاری بکم ولی ...
وای وای وای ...
خدایا نمی دونم اشکال از منه که نمی دونم باید برای اومدن آقا چیکار کنم یا اشکال از اون آقایی که نمی خواد من واسش کاری بکنم
اصلاً می دونی چی اشکال نه از منه نه از اون آقا اشکال از سیمی که وصلش نمی شه
میگما شاید اصلاً سیمی وجود نداشته باشه
حالا هرچی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در ساعت   توسط زهرا
|
دركوچه درويشان يك شب گذرم افتاد
در محفل بي خويشان آنجا نظرم افتاد
ديدم كه خرد آنجا بنشسته زده زانو
مست از مي يا حيدر در زمزمه يا هو
عقل و خرد و دينم نذر قدمش كردم
از كوچه درويشان ميل حرمش كردم
در شهر نجف ديدم ليلا وزليخا را
در طوف حرم ديدم من آدم و عيسي را
ديدم كه علي باشد بر مسند سلطاني
جبرئيل و ملك ديدم در خدمت درباري
هم راز پيامبر را در تخت شرف ديدم
من صورت داور را در شاه نجف ديدم
یا علی
+ نوشته شده در ساعت   توسط زهرا
|